جهان هولوگرافیک ( قسمت سوم )

علم کلاسیک همواره وضعیت یک نظام را همچون یک کل یعنی چیزی که صرفا حاصل تداخل عملکردهای اجزایش باشد مدنظر قرار می داد در حالی که پتانسیل کوانتومی این نظریه را واژگون می کرد و اعلام می داشت که در واقع کل است که رفتار و عملکرهای اجزا را سازمان می دهد .
” بوهم ” اظهار می دارد : این الکترون ها ، پراکنده نیستند بلکه از خلال کنش “پتانسیل کوانتومی “تمامی این نظام تحت الشعاع یک حرکت سازمان یافته هم آوا قرار می گیرد و بیشتر شبیه رقص باله است تا حرکت جمعیتی نامنظم و پراکنده .
و دوباره می افزاید : این کلیت کوانتومی کردو کارها بیشتر به وحدت سازمان یافته کارکرد اجزای یک موجود زنده شبیه است تا به آن هماهنگی و وحدتی که از طریق قرار دادن اجزای یک ماشین در کنار هم به وجود می آید .

 

ویژگی اعجاب آورتر پتانسیل کوانتومی پیامدهای آن در ارتباط با موضوع مکان و مکان یابی بود .
بنا به تعبیر ” بوهم ” از فیزیکم کوانتوم در سطح زیر کوانتوم دیگر جا و مکانی وجود ندارد یعنی همه نقاط در فضا با همه نقاط دیگر در فضا یکی می شوند و سخن گفتن از چیزی که جدا از چیز دیگر است معنا ندارد . فیزیکدان ها این خصلت کوانتوم را ” لامکانی ” می نامند .
هرچه ” بوهم ” عمیق تر در قضایا فرو رفت بیشتر دریافت که نظم و ترتیب نیز درجات گوناگونی دارند . این مطلب به ذهن بود خطور کرد که شایدچیزهائی که به نظر ما نامنظم می آیند واقعا نامنظم نباشند . شاید نظم آن ها از چنان درجه ” بی نهایت بالائی ” برخوردار باشد که فقط به چشم ما اتفاقی و تصادفی می آیند .
به مجرد اینکه ” بوهم ” به تامل و تعمق روی هولوگرام مشغول شد دریافت که هولوگرام نیز راه جدیدی جهت فهم مسائل نظم پیش پا می نهد .طرح های متداخلی که بر فیلم هولوگرافیک ضبط شده بود به چشم بیننده نامنظم می آمد اما حاوی نظمی بودن ” پنهان ” یا در خود پوشیده . بسیار به همان شیوه که مسئله نظم در یک ” پلاسما ” از طریق رفتار ظاهرا تصادفی هر یک از الکترون ها در خود پوشانده می شد . هرچه بوهم  بیشتر در این باب اندیشید بیشتر متقاعد شد که جهان در عملکردهایش بواقع اصول هولوگرافیک را به کار می برد و خود نوعی هولوگرام غول آسای جاری است و این دریافت به او اجازه داد کلیه بینش های گوناگون خود را در یک کل منسجم و فراگیر متبلور کند .

یکی از گفته های بسیار شگفت آور” بوهم ” این است که واقعیت ملموس زندگی هر روزه ما در واقع نوعی توهم است درست به سان یک تصویر هولوگرافیک و در زیر این واقعیت نظم عمیق تری از وجود مستتر است یعنی سطحی وسیع و اصیل تر از واقعیت که مدام درست به همان شیوه که تکه ای فیلم هولوگرافیک به تولید هولوگرام می پردازد به تولید همه اشیاء و نمودهای جهان فیزیکی ما می پردازد و بوهم این سطح عمیق تر واقعیت را نظم مستتر ( در خود پوشیده ) می نامد و به سطح وجود خود ما به عنوان نظم نامستتر (ناپوشیده ) اشاره می کند .
او این واژه ها را از آن رو به کار می برد که تجلیات همه صورت های جهان را نتیجه ظهور و غیبت این دو نظم می داند . مثلا بوهم بر این باور است که یک الکترون فقط یک چیز نیست بلکه تمامیت یا مجموعه ای است که سراسر فضا را در خود پوشیده است .وقتی حضور یک الکترون واحد از طریق ابزار علمی مشخص می شود در واقع یک جنبه تمامیت الکترون پیدا شده است .
وجود نظمی عمیق تر و از لحاظ هولوگرافیک سازمان یافته تر بهتر این مطلب را توضیح می دهد که چرا واقعیت در سطح کوانتوم همواره لامکان است . وقتی که چیزی به صورت هولوگرافیک سازمان یابد هرگونه نشانی از مکان آن در هم می شکند . گفتن اینکه هر قسمت از قطعه فیلم هولوگرافیک مشتمل بر همه اطلاعاتی است که در کل آن وجود دارد بواقع طرز دیگری برای بیان این مطلب است که در اینجا اطلاعات بر مبنای لامکانی توزیع شده است . بنابراین اگر جهان طبق اصول هولوگرافیک سازمان یافته ، جهان نیز می باید دارای خصلت لامکانی باشد .

” بوهم ” بر این باور است که هرچه در عالم است از بافت یکپارچه نظم مستتر تشکیل شده است . بوهم بر این باور است که جهان را چیزی متشکل از اجزاء دانستن همان قدر بی معناست که آبفشان های گوناگون یک چشمه را چیزی جدای از آبی که در آن است دانستن . یک الکترون یک ذره اولیه نیست بلکه نامی است بر وجه خاصی از تمام جنبش ( هولومو ومنت ) اطلاق شده است …
در واقع بوهم بر این باور بود که که گرایش کم و بیش فراگیر ما به پاره پاره کردن جهان و نادیده گرفتن همبستگی ماهوی همه چیزها را می باید دلیل بسیاری از مشکلات مان دانست ، نه تنها در حیطه علوم که در زندگی و در جامعه نیز برای مثال ما گمان می کنیم که می توان بخش های با ارزش کره زمین را برکند بی آنکه بر کل زمین تاثیری نهاد . یا خیال می کنیم می توان بخش هائی از تن خود را مداوا کرد و کاری به کل بدن نداشت . ما بر این باوریم که می توان به انواع گوناگون مشکلات جامعه از قبیل جنایت ، فقر و اعتیاد به مواد مخدر پرداخت بی آنکه کاری به مشکلات جامعه به طور کلی داشت و مثال های دیگر …
” بوهم ” در نوشته هایش با شور و شوق خاصی به این مبحث می پردازد که نحوه تکه تکه کردن جهان به بخش های مجزا نه تنها راه به جائی نمی برد که ممکن است مایه انهدام خود ما شود . ” بوهم ” بر آن است که سخن گفتن از آگاهی و ماده به عنوان دو چیزی که بر هم اثر متقابل می گذارند بی معناست . به همان سان بوهم معتقد است که تقسیم کردن جهان به چیزهای زنده و نازنده نیز بی معناست . ماده جاندار و بی جان به طور جداناپذیری در هم تافته اند و زندگی نیز تمامی عالم را فراگرفته است . بوهم می گوید حتی یک تکه سنگ نیز به نحو خاصی زنده است . زیرا زندگی و هوش و ذکاوت نه تنها در تمامی ماده حضور دارد که در انرژی ، فضا ، زمان ، بافت کل عالم و در هر چیز دیگری هم که ما از تمام جنبش ( هولومومنت ) منتزع کرده و به خطا به عنوان چیزی جداگانه مد نظر قرار داده ایم حضور دارد .

این ایده که آگاهی و زندگی ( و به واقع همه چیزها ) مجموعه های در خود پوشیده سرتاسر عالم اند یک سویه شگفت انگیز دیگر نیز دارد : همانطور که هر بخش از یک هولوگرام مشتمل بر تصویر کل آن است هر بخش از عالم نیز کل آن را در خود پوشانده است و این بدان معناست که اگر ما می دانستیم چگونه باید بدان دست یافت می توانستیم برون کهکشان امراه المسلسله را در ناخن شصت دست چپمان پیدا کنیم . هر سلول بدن ما بواقع تمام عالم کیهانی را در خود پوشانده است و همین در مورد هر برگ ، گیاه ، هر قطره باران و هر ذره غبار نیز صادق است.

/ 0 نظر / 22 بازدید