دژاوو (Deja vu)

بنابر گفته آرتور فانکهاوزر (Arthur Funkhouser) محقق سوئیسی، سه نوع عمده آشناپنداری وجود دارد:

دژا وکو (déjà vécu)

که معمولا "پیش از این دیده شده" یا "قبل از این تجربه شده" ترجمه میشود، در این نقل قول از چارلز دیکنز (Charles Dickens - 1870-1812 نویسنده مشهور انگلیسی) شرح داده شده است:

" همه ما احساسی را تجربه کرده ایم که گاهی بر ما چیره میشود، گویی آنچه را میگوییم و انجام میدهیم، قبلا گفته و انجام داده ایم، در زمانی دور، آنگاه که در میان همین چهره ها، اشیاء و موقعیتها بوده ایم-و کاملا میدانیم چه خواهیم گفت، مانند اینکه ناگهان چیزی را به خاطر آورده باشیم. "

منظور اکثر افراد هنگام صحبت از دژاوو در واقع دژا وکو است، آمار نشان میدهد که بیش از 70% افراد جهان به خصوص در سنین 15 تا 25 چنین تجربه ای داشته اند. این حالت معمولا درباره اتفاقاتی بسیار پیش پا افتاده رخ میدهد اما احساس آن به قدری تکان دهنده است که حتی تا سالها بعد در ذهن شخص باقی میماند.

دژا وکو به تجربه ای دلالت میکند که حواسی بیش از حس بینایی را درگیر میکند و به همین دلیل عبارت دژاوو-به معنای از پیش دیده شده- نمیتواند چندان صحیح باشد. حواس انسان تا حد زیادی به جزئیات توجه کرده و شخص تصور میکند که "همه چیز" همانطور که قبلا اتفاق افتاده، به وقوع میپیوندد.

اخیرا اصطلاح دژا وکو برای توصیف احساس بسیار قوی و ماندگار دژاوو به کار میرود که در اثر نوعی ناهنجاری حافظه رخ میدهد.

دژا سنتی (déjà senti)

این پدیده حالتی است که شخص حس میکند چیزی را قبلا "احساس کرده است". این تجربه منحصرا یک واقعه ذهنی است و هیچ جنبه الهام در آن وجود ندارد و خاطره آن به ندرت پس از وقوع در ذهن شخص باقی میماند.

دکتر جان هالینز جکسون ( John Hughlings Jackson- 1911-1835 عصب شناس انگلیسی) در سال 1889 سخنان یکی از بیمارانش را که از نوعی صرع رنج میبرد، ثبت کرد:

" آنچه توجه را به خود جلب میکند همان چیزی است که قبلا آنرا مشغول ساخته بود، اما برای مدتی فراموش شده بود و اکنون همراه با اندکی حس رضایت از اینکه در جستجویش بوده اند، بازگشته است...در همان حال یا دقیق تر بگویم در همان لحظه به طور مبهمی از اینکه این یادآوری چیزی موهوم بوده و حالت من عادی نیست، آگاه هستم.

این یادآوری معمولا با شنیدن صدای کسی یا افکار شفاهی خودم آغاز میشود و تصور میکنم در چنین موقعیت غیر عادیی عباراتی چون "آه بله-متوجه شدم" و "البته، به یاد می آورم" در ذهنم شکل میگیرد، اما یکی دو دقیقه بعد هیچ یک از کلماتی که موجب این یادآوری شده را به خاطر نمی آورم. فقط به شدت احساس میکنم که این حس مشابه دفعات دیگری که در حالت غیر عادی به سر میبردم است."

دژا ویزیته (Déjà visité)

این پدیده کمتر شایع است و عبارت است از احساس آشنایی غیرواقعی نسبت به یک مکان جدید. ترجمه این عبارت "پیش از این بازدید شده " است و به این معناست که شخص در مکانی جدید احساس میکند محل را به خوبی میشناسد و حتی قبل از این مسیرهای مختلف را در شهر یا عمارت طی کرده است.

چنین پدیده ای توسط مرتبط ساختن آن با رویا، تناسخ و همچنین تجربیات خروج روح از بدن شرح داده شده است. علاوه بر اینها عده ای بر این باورند که مطالعه فراوان درباره جزئیات یک مکان خاص میتواند موجب بروز چنین حسی شود.

دو مثال مشهور از چنین موقعیتی توسط ناتانیل هاثورن (Nathaniel Hawthorne - نویسنده قرن نوزدهم آمریکا) درکتاب "خانه قدیمی ما" (Our Old Home) و همچنین سر والتر اسکات (Sir Walter Scott - نویسنده اسکاتلندی قرن 18 و 19) در کتاب گای مانرینگ (Guy Mannering) شرح داده شده است.

هاوثورن مینویسد که ویرانه های یک قصر قدیمی در انگلستان برایش بی نهایت آشنا بوده است و او بعدها توانسته رد این شناسایی غریب را در نوشته های الکساندر پوپ (Alexander Pope-شاعر و هزل نگار انگلیسی قرن 17 و 18) بیابد که دو قرن پیش از او، در مطالب خود شرح مفصلی از این قصر نوشته بوده است.

برای تشخیص دژاویزیته از دژاوکو، مهمترین نکته این است که منبع احساس را بیابیم. منبع بروز دژاوکو ، رخدادی زمانی است اما در حالت دژاویزیته، ذهن ما با یک مکان احساس آشنایی میکند.


نظریه های پیشتاز:

1-توجه تقسیم شده (divided attention) : که به نظریه تلفن همراه نیز شهرت دارد، هنگامی که ما حواسمان به چیزی منحرف میگردد (صحبت با تلفن همراه)، باز بطور نیمه خودآگاه (زیر آستانه ای) وقایع پیرامون خود را به حافظه می سپاریم، اما ممکن است آنها را بطور آگاهانه در حافظه خود ثبت نکنیم. سپس وقتی که ما فرصت می یابیم به عملی که در حال انجامش میباشیم تمرکز یابیم (رانندگی)، پیرامون ما آشنا بنظر خواهند رسید. برای مثال وقتی که شما برای نخستین بار وارد منزلی میشوید، توجه شما بیشتر به صاحبخانه معطوف است، اما مغز شما در این حین خانه را از حیث دیداری، شنیداری و یا بویایی مورد پردازش قرار میدهد. و شما وقتی که به خانه نظر می افکنید، چنین میپندارید که قبلا آن جا بوده اید.

تجربه اولیه یا بطور کامل مورد توجه قرار نگرفته و یا بدرستی و با جزئیات در حافظه رمز گذاری نشده است. بنابراین شرایط فعلی آغازگر یادآوری اجزاء از گذشته می شود. فرد از آنجایی که دقت کافی نکرده، عمده تجربه اولیه را فراموش کرده است. تجربه اولیه ممکن است چند ثانیه تا چند دقیقه قبل از حالت دژاوو روی داده باشد.

نکته:ذهن ناخودآگاه اندکی سریعتر از ذهن خودآگاه ما شرایط پیرامون ما را پردازش و ادراک میکند.

2-نظریه هولوگرام(hologram theory) :خاطرات همچون هولوگرام میباشند،یعنی شما میتوانید کل تصویر 3 بعدی را توسط هر کدام از اجزاء کل بازآفرینی کنید. هر چه آن اجزاء کوچکتر باشند، تصویر نهایی مبهم تر خواهد بود. دژاوو هنگامی رخ میدهد که برخی از جزئیات موجود در محیطی که ما در آن حضور داریم (صحنه، بو، صدا) مشابه برخی بقایای خاطره ما از گذشته است، که مغز ما صحنه کامل را از روی اجزاء (موجود فعلی) بازآفرینی کرده است.


3-پردازش دوگانه(dual proccesing) : و یا تاخیر دیداری مبتنی است بر اینکه چگونه مغز اطلاعات جدید را پردازش کرده و خاطرات کوتاه مدت و بلند مدت را ذخیره میکند. به باور برخی دانشمندان پاسخ به تاخیر افتاده نورولوژیکی علت دژاوو است. از آنجایی که اطلاعات به مرکز پردازش مغز از طریق بیش از یک مسیر وارد میگردد، امکان دارد که گاه آن تلفیق و ترکیب اطلاعات با یکدیگر همزمانی نداشته باشند. لوب گیجگاهی چپ مغز مسئول طبقه بندی اطلاعات ورودی میباشد. لوب گیجگاهی اطلاعات را دو مرتبه، با یک تاخیر چند میلی ثانیه ای بین ارسال دو پیام دریافت میکند. یک بار مستقیما و یک بار دیگر از راه انحرافی از نیمکره راست مغز. چنانچه تاخیر ارسال پیام دوم اندکی بیشتر از معمول طول بکشد، مغز ممکن است اطلاعات را به غلط زمانبندی کرده و به عنوان یک حافظه پیشین ثبت کند، که در این صورت حس ناگهانی آشنایی به انسان دست میدهد.

- مسیر سیگنالهای دو چشم به سمت مغز از حیث طول اندکی متفاوت است. مغز اطلاعات را از یک چشم دریافت کرده و فوراً در حافظه ثبت میکند. لحظه ای بعد سیگنال از چشم دوم به مغز میرسد. سپس مغز فوراً در می یابد که اطلاعات دریافتی آشنا است، دقیقا مشابه آنچه در حافظه موجود است. هرگاه اختلاف ورود اطلاعات دو چشم بیش از 0.025 ثانیه بطول انجامد ،ممکن است مغز دو تصویر را یک تصویر واحد تفسیر نکرده و حالت دژاوو به انسان دست دهد.

- انسان در واقع دو روش پردازش اطلاعات دیداری مجزا در مغز خود دارد. یک مسیر ساقه مغز که در مراحل اولیه تکامل، مغز برای پردازش اطلاعات دیداری از آن استفاده میکرده است. و مسیر جدید تالاموس که انسان امروزی از آن استفاده میکند، چراکه کارامدی و سرعت عمل آن بیشتراست. سرعت پردازش اطلاعات دیداری در مرکز تالاموس 0.025 ثانیه سریعتر از مرکز ساقه مغز است. برخی افراد که کماکان مسیر قدیمی ساقه مغزشان فعال است، مغز دو تصویر مجزا از یک صحنه دریافت میکند که دژاوو را پدید می آورد.


4- منابع دیگر خاطرات: ما دارای خاطرات ذخیره شده فراوانی از جوانب گوناگون زندگی خود هستیم. نه تنها از تجارب شخصی خودمان بلکه از تجارب دیگران، فیلم های سینمایی، تصاویر و کتاب های که مطالعه شان کرده ایم. ما ممکن است خاطرات محکمی از چیزهایی که دیده و یا خوانده ایم در حافظه مان داشته باشیم، بدون اینکه آنها را شخصاً تجربه کرده باشیم. به مرور زمان این خاطرات ممکن است به ذهن ما رانده شوند. وقتی ما چیزی را می بینیم و تجربه می کنیم که بسیار شبیه یکی از همین خاطرات است به ما احساس دژاوو دست میدهد.


5-رویاها: عقیده بر آنست که رویاها مستقیماً بدون ورود به حافظه کوتاه مدت در حافظه بلند مدت ثبت میشوند. دژاوو ممکن است خاطره یک رویای فراموش شده با عناصر یکسان در تجربه فعلی در بیداری باشد.


6-عقیده زیگموند فروید:دژاوو هنگامی روی میدهد که فرد خودبخود یک خیالپردازی ناخوداگاه را به خاطر می آورد. از آنجایی که (آن خیالپردازی) ناخودآگاه است مضمون و محتوای خیالپردازی از سطح آگاهی بلوکه شده است. اما حس آشنایی (به خودآگاه) نشت میکند و تجربه دژاوو را پدید می آورد.

 

انواع دژاوو:

deja vecu =از پیش تجربه شده
deja senti=از پیش حس شده
deja visite=از پیش بازدید شده
deja voulu=از پیش آرزو شده
deja entendu=از پیش شنیده شده
deja eprouvre=از پیش تجربه شده
deja fait=از پیش انجام شده
deja pense=از پیش اندیشیده شده
deja su=از پیش دانسته شده
deja dit=از پیش بیان شده (مضمون)
deja lu=از پیش خوانده شده
deja reve=از پیش در رویا دیده شده
deja parle=از پیش بیان شده (عین واژه ها)
deja recontre=از پیش ملاقات شده

نکته: جامائس وو (جومس وو) jamais vu: به معنی"هرگز دیده نشده" حالت عکس دژاوو میباشد. هرگونه وضعیت و صحنه آشنا که برای ناظر ناآشنا بنظر رسد. فرد در یک لحظه یک شخص، واژه و یا مکان آشنا را نمیتواند تشخیص بدهد، و تصور میکند تا به حال با آن روبرو نشده است. مثلاً وقتی با دوست خود در حال صحبت کردن میباشید، ناگهان تصور میکنید با یک فرد غریبه در حال گفتگو هستید.

نکته: پرسک وو (presque vu) : به معنی"تقریبا دیده شده" میباشد. به حالتی اطلاق میگردد که اطلاعات آشنا بوده و اما دسترسی به آنها امکان پذیر نیست. اصطلاح "نوک زبان بودن" میباشد.
منبع: مردمان

/ 0 نظر / 24 بازدید